پلاک 13
your here,there is nothing i fear...!
امتحانام تموم شد:) (خوب این اسمایلی یعنی خوب بود) دیشبم با جوجوم و مامانم رفتیم بیرون و مامانم جیگرمونو له کرد از بس از همه چی ایراد گرفت! اخه انگار صاحب رستورانه من و دوجه خان(اسم جدید گوجه خانه) بودیم! سه روز تعطیلی و واقعا حوصلم سر رفته شاید فردا جور شد با بچه ها رفتیم باغ اینم عکس ها و خاطره ها: این لاکی بامبو عجیج منه:) از بازار گل تهران خریدم و اون موقع شاخه خالی بود اما الان کلی برگ داره اینم عکس دیشبه که دوجه جونم چایی سفارش داد بعد از غذا و این موجای روی چایی ها هم خودش درست کرده:)) اینم عکس درس خوندنه منه البته اخر شب چون دیگه کمرم درد میگیره پشت میز و از ۱۱ به بعد معمولا رو زمین درس می خونم اینم لیوانه قهومه که خییییییییییلللللللل دوسش میدارم چون مامان بزرگ جونم بهم دادتش...خدایی قهوه فقط تو لیوان مورد علاقه ادم می چسبه:**** اینم گلیه که من به دوجه داده بودم و خشکش کرده گذاشته تو ماشینش:* اینم مرغ عشق عزیزمه که وقتی از تخم در اومد مامانش مرد و خودم از وقتی اندازه ناخون انگشت بوده تا الان بزرگش کردم خیلی دوششش دارم و تازه اسممو هم می تونه صدا کنه:))))** اینم ناخونام که به قول دوجه خان میگه ناخونای دراکولایی(البته دیشب روش نشد بگه جلوی مامانم! قبلنا گفته بود:))) اینم ماهی جونم که اسمش " خانوم نا " هست اگه دیده باشید تو سریال همسر یا دردسربه انا خانوم نا می گفتن و چون این ماهی عجیجه من لباش مثله انا هست ما هم اسمشو گذاشتیم خانوم نا :) اینو دوجه خان برام خریده و نژادش هم گلد فیش هست:*** همیننننننننننننن شاید اومدم بازم عکس اضافه کردم اما فعلا همین بودش پ.ن:بوس سلام گوجه خان برگشت به سلامتی امشب هم رفتیم بیرون و خیلی خوب بود ولی یه چیز عجیب خوابی بود که گوجه خان دیشب تو قطار دیده بوده خواستم خواب رو اینجا بنویسم اما میگن خوب نیست خواب رو برای کسی تعریف کنی خوابش در مورد من بود ولی هرچی فکر می کنم که چه دلیلی می تونه داشته باشه نمی فهمم! من البته اعتقاد چندانی به خواب دیدن ندارم اما گوجه خان به شدت اعتقاد داره هر خوابی یه تعبیری داره ان شا الله که به خیر بگذره... خوب امروز در کل روز عالی بود برای من اولش که گوجه خان برگشتید دوم که مامان جونم برام گوشی جدید خرید(ای ولللللللللللللل) انقدر ذوق دارم برای گوشیم و خیلی دوستش دارم نوکیا ان 79 هست و سوم که خوب شدن نمره ی امتحانمه خلاصه ممنونم خدا برای این روز خوب(خوب حالا اگر از دید گوجیایی بگید میشه:پاقدمت خوب بود برام گوجه جان جانم!) دیگه همین خیالم تا حدی راحت شده و یه امتحان سخت دیگه بیشت ندارم دلم روشنه که خوب میشه اصلا من این ترم عجیب دلم روشنه! مرسی بوس من کتابخونم حوصله ندارم اعصابم خورده کلی از جزوم مونده و در حالیکه دوست جون جلوی چشم من داره دوره میکنه و هر از گاهی هم در جهت در اوردن حرص من یه سوالی می پرسه اییییییییییی گوجه خان هم مسابقه حساس داره خدایا وقت اذونه کمکش کنننننننننننننننننننننننن(البته ربط دقیقش رو به وقت اذون نمی دونم!) دلم تنگولیده نه شایدم گرفته غروب وحشی یه روز پایییزی با یه عالمه جزوه چرت و پرت و یه بلوطی تنها اییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی می فهمم گوشی منه که داره زنگ می خوره و نویز میندازه رو تی وی میدوم سمت اتاقم میدونم تویی گوشی رو برمیدارم صدات خستست شیری یا روباه جوجوک؟ باختیم سکوت می کنم می دونم باختن برای این موجود مغرور چقدر سخته ناراحتم عیب نداره گلم اصلا مهم نیست....به این فکر کن که یه مسافرت مفت رفتی نههههههههههه دلم تنگ شده بعدشم بچم کلی عر زد از پشت تلفن! عزیزی همش خدا خدا می کنم بارون بند نیاد تا بیای بریم قدم بزنیم... پ.ن:منم مثه همه ادمای روی کره زمین واسه بعد از امتحانا کلی برنامه دارم اولیش وزن کم کردنه دومیش هم گرفتن یه مهمونی تو خونه مجردی یکی از دوستامه! البته میدونم غذا و اینا با خودمه و طبق معمول دست تنها...! پ.ن:گوجو اک.....دلم تنگیده...بدوووووووووووووووووووووووووووووووو پ.ن:فقط دلم می خواد بنویسم حتی اگه خیلی مزخرف به نظر بیاد دیشب رفتم عروسی البته عروسی نبود و عقد بود ولی مشکل قضیه این بود که ما با خونواده عمم اینا قهر بودیم و خوب نمی خواستیم بریم که مادر بزرگ و پدر بزرگم واسطه شدن و التماس کردن تا رفتیم بد نبود اما راستش اصلا حس رقصیدن و اینا نداشتم و برام عجیب بود البته شایدم به دلیل اینکه این شکم عزیز ۴ ماهه مان توی لباس عزیزتر از جون پیدا نشه یه گن خیلی محکم پوشیده بودم و خوب گن و قر اصلا با هم جور در نمی اد! بگذریم راستش وقتی وارد تالار شدم و عمه هامو دیدم یهو دلم خواست بغلشون کنم....واقعا شاد شده بودم...خودمم باورم نمی شد ....راستش ارتباط خونی جای هر گونه کینه رو پر می کنه ارایشگاه هم نرفتم عاقبت....موهام که خیلی خوب بود چون خودش لخته منم تیکه تیکه زدم و خودش مثه بچه ادم با یه کم کرم مو حالت گرفت...چشمامم خودم درست کردم بد نشد به هر حال...اخه میدونم ارایشگاه های اینجا خیلی کم پیش میاد کارشون خوب از اب در بیاد...(عکسش هست) خلاصه بد نبود گوجی هم زنگ زد تا الان هرچی مسابقه داشتن برده...دیشبم کلی حرف زدیم و گفت اینجا خیلی همه چی قشنگه و کاش تو هم بودی...واقعا دلم می خواست منم اونجا می بودم.... یه جوریم! دیشب همش داشتم تصور می کردم که عروسی من چطوریه؟؟؟ من چی می پوشم؟چیکار میکنم؟بعدش خستم شد گفتم همون بهتر که ادم عروسی نگیره! اصلا حوصله ندارم! ولی خیلی دلم می خواد لباس عروس بپوشمو عکس بگیرم....دیشبم گفتم ماما بریم اتلیه عکس بگیریم که مامانم گفت بگو عکاسشون ازت عکس بگیره بعد میریم ازش میگیریم که همونم نشد! دوست جون کلی عکس اتلیه داره من حتی یکی هم ندارم! برم دیگه از دیروز تا حالا ۵ تا چیز مختلف نوشتم و پاکشو کردم....هیچکدومو دوست نداشتم اینی رو هم که الان نوشتمم دوست ندارم! ای باید نوشتنمو عوض کنم. فعلا بوس بوس.










| Design By : Night Melody |


